راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت چهل و سوم :
- من خیلی نگرانم هومن. میترسم سینا دووم نیاره... عزیزه رو چیکار کنم؟ از روزی که بهش گفتم سینا رو تو بهشت ثبت نام کردم یه بند داره گریه میکنه. اگه یه وقت بلایی سرش بیاد...
هومن برای چند لحظه چشم از خیابان و ماشینها گرفت و به او چشم دوخت:
- من نمیدونم شماها چرا موضوع به این سادگی رو اینقدر پیچیده میکنین؟! خب اگه دوام نیاورد برگردونش. اونا که به زور نگهش نمیدارن.
پشت چراغقرمز ایستØ

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0امیدوارم ماهم اشتباه کرده باشیم وهمه چیز خوب پیش بره...